*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
امکانات سایت
نام :   
ایمیل :   

نمای حوزه



 اخبار برگزيده, گفتگوي ويژه, گفتگو برگزیده    شماره خبر: ٣٥١٢٩١     ١١:٢٣ - 1393/07/08     ارمغان توسعه کرسی‌های آزاداندیشی بقای فرهیختگان استدر گفت‌وگو با برگزیده کتاب سال حوزه تبیین شد ارسال به دوست     نسخه چاپي


  ارمغان توسعه کرسی‌های آزاداندیشی بقای فرهیختگان استدر گفت‌وگو با برگزیده کتاب سال حوزه تبیین شد

  ارمغان توسعه کرسی‌های آزاداندیشی بقای فرهیختگان است 


  حوزه/ یکی از فواید آزاد اندیشی بقای فرهیختگان و حذف خودبخودی افرادی است که نسنجیده سخن می گویند. کرسی ها هرچه بیشتر جلو بروند ، فرهیختگان موفق تر می‌شوند. 

 

سرویس علمی وفرهنگی خبرگزاری «حوزه» در گفت‌وگو با حجت الاسلام علی اعلایی بنابی برگزیده پانزدهمین همایش کتاب سال حوزه با عنوان «تاثیر عرفان نظری بر نظام حکمت صدرایی» بایدها ونبایدهای عرصه فلسفه و جایگاه آن در نظام کنونی حوزه را به بحث نشسته است.

- با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار خبرگزاری حوزه قرار داده اید، لطفا کمی در مورد فعالیت‌های تحصیلی و تحقیقاتی خود توضیح دهید.

- علی اعلایی بنابی؛ متولد 1356هستم. علاقه به تحصیل در حوزه با داشتن پدربزرگی روحانی و پدرم که از شاگردان امام خمینی و آیت الله حجت کوه کمره ای و علامه طباطبایی بود، باعث شد که از سن 19سالگی وارد حوزه علمیه بناب شوم.

در سه سال 6پایه و در سه سال نیز 4پایه را به اتمام رساندم و در کنار اینها فلسفه و عرفان را به صورت مستقل و مجزا مطالعه می کردم. در دروس خارج، از محضر آیات عظام تبریزی، وحید خراسانی، بهجت، شبیری زنجانی و بهبهانی بهره بردم.

- نیاز جامعه شما را به سوی مباحث فلسفی و عرفانی سوق داده یا تمایلات شخصی تان؟

- من اعتقاد دارم که علم ذاتا دارای لذت است و کمال ، در راهیابی به حقیقت است. ولی تمام این مسائل به چگونگی قرارگرفتن  علم در وجود شخص بستگی دارد.

متاسفانه در امر آموزش، به این مسئله که علم به صورتی لذت بخش به دانش آموزان آموخته شود، توجهی نمی گردد.

کسی که علم را به نحو لذت بخش بیان  می کند و ارتباط بین مسائل را برای دانش آموز مطرح  می کند؛  مطالب در ذهن او برجسته خواهد شد و از آموختن نیز لذت می برد.

- با وجود اینکه شما می گویید علم،  لذت دارد ولی بسیاری از افراد از آموختن و علم بیزارند و در پی آن نیستند ؟

- هر چند اگر  کسی  بگوید، من به دنبال علم نمی روم، با وجود این  او هم در باطن علم را کمال می داند و علما را احترام می گذارد.

اولا باید جایگاه علم را در جان و باطن چنین اشخاصی بررسی کرد  تا معلوم شود که چه مقدار مسائل و مباحث مختلف علمی را فهمیده اند.

چون علم دارای مراحلی است. بعد از هضم  و فهم علم است که انسان از آن لذت می برد وهنگامی  که به مرتبه فهم رسید،  لذت اصلی را می چشد.

شخصی که صرفا برای امتحان دادن، درسی را می خواند، در این مرتبه شاید لذتی از فراگیری علم درک نکند ؛ اما زمانی که مطلب را می فهمد  و آن را درک می کند ،در آن زمان مقداری لذت برای وی حاصل خواهد شد. زیرا مطلب برایش تازه می شود و روابط بین مطالب را درک می کند.

- شما به نقش معلم که لذت علم را در جان دانش آموز بریزد بسیار تاکید دارید. آیا خودتان هم در دروس فلسفه و عرفان چنین اساتیدی داشتید؟

- بله، قاعدتا درمورد  بنده هم همینطور بوده. من گرایش به فلسفه را مدیون استاد رحیقی هستم. با گروه کثیری ،بدایه علامه طباطبایی را در محضر ایشان خواندم ولی  وقتی علاقه خاصی بنده  را دیدند، پیشنهاد کردند که شرح منظومه را به صورت خصوصی با هم بخوانیم. 

من هم تابستان سال78  و در شرایطی نامساعد و با مشکلات فراوان در قم ماندم و با حمایت علمی ایشان به مطالعه پرداختم. بعضی از دوستان هم با اطلاع از این قضیه، به جمع ما اضافه شدند.

اساتیدی که مانند ایشان بتوانند ارتباطی این چنینی با شاگردان خود داشته باشند و از سویی هم دروس فلسفه و عرفان را خوب فهمیده باشند، در حوزه بسیار گمنام اند. ارتباط ما با استاد رحیقی، رابطه استاد و شاگردی نبود؛ رابطه برادر بزرگتر و کوچکتربود.

 حضور  اساتید به حجره طلاب  یک سنت حسنه قدیمی است که متاسفانه هم اکنون کم رنگ شده است آنها به طلاب سرکشی می کردند و از حالات و مشکلات شان پرسش می کردند .

 نباید ارتباط بین شاگردان و اساتید، تنها رابطه علمی باشد؛ بلکه ارتباط  غیرعلمی ، در تقویت ارتباطات علمی موثر است.

- پس می شود گفت؛ علاقه شخصی شما باعث شده که به سمت فلسفه و عرفان گرایش یابید.

- بله. ولی شوق ولذت ، دلیل برعلاقه است. معمولا ادامه دهندگان یک رشته ،نخست ، عمومیات و کلیات آن علم  را دریافت کرده اند و این امر توسط استادی انجام شده که لذت یک علم را در وجود آنها ریخته است. به نظرم علاقه از ابتدا در وجود هیچکس نیست.

- علاقه ای که نسبت به این علم در وجود شما ایجاد شده  چه مقدار با نیازهای جامعه ما مربوط است؟

- در زمان دانشمندانی همچون سقراط، افلاطون و ارسطو و همچنین در دوره رنسانس ،شکاکیت ترویج یافت ولی فلسفه با سخن گفتن از واقعیت در مقابل این تفکر موضع گرفت و شکاکیت را به واقعیت گرایی نزدیک کرد.

زمانی که علامه طباطبایی وارد حوزه قم شدند و تدریس فلسفه را آغاز نمودند، عده ای با تدریس ایشان مخالفت کردند. علامه اینگونه استدلال می کردند که یک طلبه با کوله باری از شبهات وارد حوزه می شود.

شبهه حد و مرز جغرافیایی و زمان خاصی ندارد. می توان شبهات هزاران سال پیش را هم اکنون با رنگ و لعاب جدید عرضه کرد و از طرفی شبهات جدیدی که مرهون تجدد و دگرگونی اندیشه هاست را مطرح ساخت.

به عنوان مثال مسئله خدا و معاد باوری جزو شبهاتی است که در همه زمان ها مطرح بوده است. برای بعضی از شبهات باید از بیرون دین استدلال کرد. مسئله خداباوری نیز جزو این دسته از سوالات است و باید با برهان اثبات شود. همه فطرت ها برهان پذیر هستند و اگر بیدار شوند،همه خدا باور می شوند.

- پس شما رفع شبهات موجود در جامعه را یکی از کارکردهای این علم می دانید. حال با توجه به سخنان شما و با توجه به برهان پذیربودن فطرت ها، باید دیگر شبه ای باقی نمانده باشد . پس چرا این مسئله هنوز اتفاق نیافتاده ؟

- به نکته خوبی اشاره کردید. به قول بسیاری از حکما همه در باطن خود، خدا را می پذیرند؛ فقط مصداق آن را عوض می کنند. وبه قول حضرت امام، همه به کمال مطلق تعلق دارند. حضرت امام می فرمود رییس جمهور امریکا که می خواهد همه را تحت سلطه خود دربیاورد، اگر تمامی کره زمین را هم تحت تصرف خود درآورد، باز چشم به کره ماه دارد. اینها در پی خدا هستند ولی خودشان نمی دانند.

معنی سخن حضرت امام این است که این فطرت با کمال مطلق گره خورده است؛ زیرا اینها سیطره و حکومتی می خواهند که هیچ نقصی نداشته باشد. یعنی نهایت سیطره و علم که در غیر خدا معنی ندارد.

-نقش عرفان را در شناخت حقیقت و  پاسخگویی به شبهات چیست؟

- همه انسان ها در باطن و ذات خود به معنویت گرایش دارند. معنویت های نوظهور مرهون همین گرایش های باطنی است و عرفان هم که در ادامه فلسفه قرار دارد این گرایش را ایجاد می کند.

کسی که دین باور و معاد باور است براساس واقعیت های موجود به اسما و صفات الهی گرایش می یابد. خصوصا جایی که انسان کامل، مظهر صفات کامل الهی است و انسان های عادی هم می توانند تا حدودی این اسما و صفات را در خود نشان دهند.

این خلافت به معنای تکوینی آن که در قرآن هم به آن اشاره شده ، بستر مناسبی است که در همه انسانها وجود دارد و می تواند گرایش های خوبی در انسان ایجاد کند  ، از سوی دیگر ادارک واقعیت به راحتی صورت نمی گیرد.

این مسائل،  شبهات را افزایش می دهد و پاسخ شبهات نیز در بسیاری از موارد برون دینی است و لزوما به فلسفه نیاز دارد. در ادامه مسیر هم برای عمق دادن به پاسخ ها، عرفان لازم است.

- به نظر شما در حال حاضر فلسفه و عرفان چه جایگاهی در منظومه حوزه های علمیه دارد؟

- همانطور که در روایات بیان شده است حب و بغض ما در تمامی موارد، چه روابط انسانی و چه مسائلی که به علوم و کمالات تعلق دارد، باید فی الله و لله باشد. به این معنا که آیا این علم محبوب و یا مغبوض است که به دنبال این علم بروم؟.

این سخن در آموختن علوم غریبه که از کتب آن در متون شرعی ما به عنوان کتب ضاله نام برده می شود، نمای بیشتری دارد.

علم ، ابزار است و وجود ابزار هم لازم است. پس به خودی خود محبوب و مبغوض نیست و فی حد نفسه ، کمال است. کمال  متعلق حب است نه بغض و همه باید به دنبال علم بروند. هرچند بعضی از علوم بخاطر ظرایفی که در آنهاست قابل استفاده برای عموم نیست و ممکن است افراد دچار ضلالت شوند و از این رو شارع از آن به عنوان علوم و کتب ضاله نام می برد.

به نظر ما فلسفه و مخصوصا عرفان ،علومی  هستند که  فی حد نفسه کمال مطلوب به شمار می روند ، پس متعلق حب می شوند نه بغض.

کسی که از بیرون به موضوعی  نگاه کند و وارد گود نشود نمی تواند درباره آن نظر دهد و اگر نظری بدهد به تقلید از دیگران است. اگر کسی بخواهد فلسفه را باطل اعلام کند باید آن را از ابتدا تا انتها دقیق بخواند و با فلسفه، فلسفه را باطل کند؛ چون باید برهان بیارد.

حکمت در دو شاخه نظری و عملی از قدیم در حوزه های ما تدریس می شد. بوعلی سینا یک طبیب، ریاضی دان و فیلسوف و خواجه نصیرالدین طوسی نیز یک ریاضی دان حوزوی بودند. این چنین نیست که حوزه ما در امر فلسفه و عرفان قدمتی نداشته و یک دفعه این مباحث ایجاد شده باشد. از قدیم این چالش فکری وجود داشته و این شبهات بوده و پاسخ آنها نیز داده شده است.

- جناب بنابی؛ چه حلقه و رابطه ای بین پژوهش های انجام شده در حوزه  فلسفه از یک سو  و نیازهای جامعه  از سوی دیگر وجود دارد؟

- پاسخ سوال شما به ضعفهایی که  برای تبیین جایگاه  فلسفه وجود داشته و دارد بازمی گردد. در غرب کتاب های فلسفی برای تمامی سطوح نوشته شده است، زیرا همگان دریافته اند که سوالات خداشناسی و هستی شناسی از کودکی برای انسان مطرح می شود و باید پاسخ صحیحی دریافت کند.

مخالفت برخی حوزویان با فلسفه، نه تنها صحیح نیست، بلکه به ضرر دین است. زیرا آموزه های دینی باید به تمام دوران زندگی بسط داده شود. نباید بگوییم شما اگر بخواهید فلسفه بخوانید باید طلبه شوید و پایه های خاصی را بگذرانید. این ها شخص را از مسیر واقعیت منحرف می کند.

چگونه است که در بحث بهداشت بدن می گویند، پیشگیری بهتر از درمان است؟! واکسن باعث می شود که انسان دچار آن بیماری نشود. چه اشکالی دارد که ما اندیشه ها و افکار انسان ها را از خردسالی و کودکی در مسیری و ریلی قرار دهیم که ذهن او  شبهات را بطور خود بخود  هضم کند؟

معنی عمومی کردن فلسفه در تمامی سطوح جامعه این است که  با این شیوه نمی گذاریم شبهات بروز کند؛ یعنی واکسنی زده اید که نگذاشتید بیماری، بستر بروز یابد.

- آیا در وضع کنونی چنین کاری صورت می گیرد؟

اگر مخالفت با فلسفه صورت نمی گرفت و بستر عمومی تر شدن فلسفه فراهم می شد. در نهایت جلوی ورود شبهات را از مرز می گرفت.

شبهه ی "واحد نبودن خدا" برای یک فیلسوف، به علت اینکه آن را با برهان پذیرفته، سخن خنده داری است. اگر همین مسئله را برای طبقات پایین جامعه در بستر مناسب خود مطرح کنیم؛ همه می پذیرند. عرفان هم اینگونه است و جذابیت های خاص خود را دارد.

عرفان برای سطوح پایین معرفتی بر محور جمال الهی توضیح داده می شود زیرا لطافت در عرفان اسلامی ما موج می زند.

مقام معظم رهبری در یکی از سخنرانی هایی که در سفر به قم داشتند، در ارتباط با فلسفه صحبت کردند و فرمودند "فلسفه را ترغیب کنید که به عرفان بینجامد". فهم این مطلب نگرش جامعی را می طلبد رهبری با دیدن همه اقشار جامعه، از بالا به موضوع نگاه می کند و به فلسفه ای که بین هستی ارتباط برقرار کند و صرف برهان نباشد، احساس نیاز می کند.

عده ای از اساتید فلسفه حوزه، فلسفه ای را آموزش می دهند که به عرفان نینجامد؛ حکمت متعالیه ای را دنبال می کنند که با حکمت متعالیه صدرایی دو گونه است. در حالی که فلسفه صدرالمتالهین متاثر از عرفان است؛ ذوق در آن موج می زند و در عین حال برهانی بودنش را از دست نداده است.

- آیا حکمت متعالیه با این ویژگی ها که بیان کردید در حال حاضر در حوزه تدریس می شود؟

- چنین حکمت متعالی که ما بخواهیم در سطوح معرفتی متفاوتی تزریق کنیم، حلقه ی مفقوده ای است که در حوزه جایی ندارد. متاسفانه فلسفه اسلامی در دانشگاه هم مهجور مانده. من به دوستان می گفتم فرض کنید اگر نام صدرالمتالهین به جای ملاصدرای شیرازی، جان واتسون شیرازی بود؛ این اسم علم شده بود.و باز متاسفانه

نظام معرفتی ما در حد عالی است، اما نظام تبلیغاتی بسیار ضعیف است و این نقص بزرگی است. بیان باید بلیغ و رسا باشد، تا تاثیر خود را بگذارد. اما این کار از سویی با سنگ اندازی هایی که در داخل حوزه انجام شده و از سویی عدم فهم ضرورت فلسفه  برای همه سطوح، باعث شده فلسفه اسلامی مهجور بماند.

- استاد بنابی؛ در میان سخنان خود به مخالفت هایی با فلسفه اشاره کردید. دلایل آن چیست؟

صدرالمتالهین در اسفار فرموده مرگ بر فلسفه ای که قوانین و قواعدش مخالف با احکام شرع باشد. اصلا تعارض عقل با دین درست نیست.

برهان یقین آور است و در طرف دیگر ظواهر قرار دارند. حجیت ظواهر از بابت ظنون معتبر است. حال اگر ما اصلا اسم فلسفه را نیاوریم و از یک اصولی و یا محدث بخواهیم بین یقین و ظن معتبر یکی را انتخاب کند، کدام را برمی گزیند؟

روایات نیز مانند آیات دارای بطون هستند. حضرت امام هم در تتمه حدیث28 و 38 کتاب چهل حدیث خود به این مطلب اشاره فرموده است. اگر ظاهر آیات و روایات تعارض داشت، باطن آنها تعارض نمی کند.

برخی از تفکیکی ها که در مقابل فلسفه موضع گرفته اند، می گویند بزرگانمان فلسفه خوانده اند و کرسی تدریس فلسفه را نقل کرده اند. کسانی مانند آقامجتبی قزوینی که فلسفه خوانده و منطق می داند می گوید همه استدلال ها و براهین شما، به شکل اول برمی گردد؛ و شکل اول استدلال،  دارد. وقتی از ایشان علت اشکال شکل اول پرسیده می شود می گوید به دلیل اینکه صغری و کبرای آن، اینگونه است و نتیجه اش اینطور می شود. و در اصل از خود برهان "ان "و "لم" برای تخریب آن استفاده می کنند.

- گروهی از مخالفان هم مصلحت ها را می سنجند. مثلا برخی از بزرگانی که با علامه مخالفت کردند نفرمودند که فلسفه تدریس نکنید؛ بلکه می گفتند فلسفه حکمت متعالی را نگویید و در عوض فلسفه بوعلی یا مشاء را بگویید. چون در فلسفه حکمت متعالی عقاید صوفیه و عرفا بیان می شود. می گویند الان مصلحت نیست این بستر ایجاد شود.

در کثیری از این مباحث می بینیم که صدرالمتالهین اقوال عرفا را بیان می کند و سپس برهان می آورد و سپس می گوید حرف آخر را این شخص زده و منطبق بر آیات و روایات ماست.  کاری به گوینده اش ندارد.  مصلحت ها هم از این جهت سنجیده می شود.

- مدتی است فضای علمی-پژوهشی حوزه به کرسی های آزاد اندیشی پرداخته اند. شما به عنوان یکی از طلاب فاضل حوزه بفرمایید آیا فضای حوزوی امروزی ما یک فضای علم آورانه اجتهادی است که موجب افتخار شیعه باشد ؟

به نظر من فضای علمی حوزه علمیه قم فضای نسبتا آزادی است. علت اینکه می گویم نسبتا، به خاطر این است که آن فضای دینی مطلوب ائمه، یک زمانی حاکم بود. حضرت امام در اوایل انقلاب فرمودند بگذارید مارکسیست ها حرفشان را کامل بزنند. ما در سیره اهل بیت داریم که در حین طواف هم به شبهات اعتقادی پاسخ می دادند.

می توانیم بگوییم که  در برخی از سطوح پیشرفت کرده ایم. در بدنه ی حوزه به علت اینکه فلسفه را به عنوان یک علم قبول کرده فضای نسبتا مناسبی ایجاد شده. در مورد کرسی های آزاد اندیشی این  مطلب حکمفرماست. شاید عده ای از مبلغین در سطح تخصصی نتوانند در کرسی های آزاد اندیشی مسلط باشند. در بسیاری از علوم تخصصی باز اختلاف باقی می ماند. و اگر در مبانی بحث کنند این مبانی باز خود پیش مبانی دارد و به کلی برچیده نمی شود. شاید سطح اختلاف کاهش پیدا کند.

- آیا فضای مناسبی برای پرسش و پاسخ های علمی و جود دارد؟

- مقام معظم رهبری چون از بالا به مجامع علمی و کل جامعه نگاه می کند، دغدغه های خاصی دارند که شاید برای بعضی بیست سال دیگر مطرح شود. یکی از آن دغدغه ها ایجاد فضای مطلوب علمی است. یعنی یافتن واقعیت در فضای آزاد اندیشی. اگر واقعا فضای آزاد اندیشی قطع به یقین حکمفرما شود، هیچ کسی در ابراز نظر و اعتقادش با تهدیدی مواجه نیست. و تنها تهدید پیش روی خود را برهان شخص مقابل می داند و به همین خاطر در کرسی های آزاد اندیشی هر کسی هر حرفی را نمی زند. زیرا دیگر در افکار عمومی او را به عنوان یک متفکر و اندیمشند نمی شناسند.

یکی از فواید آزاد اندیشی بقای فرهیختگان و حذف خودبخودی افرادی است که نسنجیده سخن می گویند. کرسی ها هرچه بیشتر جلو بروند ، فرهیختگان موفق تر می شوند؛ یعنی کثرت به وحدت گرایش پیدا می کند. و متاسفانه در حوزه این نحو به طور کامل عمل نمی شود .با و جود این  در حوزه ،اما این مقدار هست که آزاد اندیش تر از دانشگاه و هر جامعه علمی دیگری است.

به نظرم الان حوزه اینطور است. زیرا شاگردان در مقابل استاد به عنوان مستشکل هستند و معنی اجتهاد هم همین است. شاگرد حق دارد برود مطالعه و تحقیق کند و در آن مسله مجتهد شود و نظر استادش را بالای کرسی آزاد اندیشی نقد کند. این استاد هم در کمال احترام می تواند اشکال مطرح شده را نقد کرده یا بپذیرد و از پذیرش آن هم ممنون است. اساتیدی که در سطوح عالی هستند از اشکال متاثر نمی شوند.

- آیا مباحث مطرح شده در کرسی های آزاد اندیشی، مباحث مبتلابه اجتماعی است یا خیر؟ زیرا گاهی افرادی هستند که سال ها از عمر خودشان را صرفا شرکت در کلاس های دروس خارج علما می کنند و عملا بازدهی مناسبی ندارند  ؟

- برداشت خودم از کرسی آزاد اندیشی، خصوصا آنچه که در ذهن مقام معظم رهبری می گذرد این است که ایشان به عنوان راس حکومت برای بقا حکومت اسلامی این ضرورت را دیدند که کرسی آزاد اندیشی در همه سطوح علمی با همه شاخه های اجتماعی و سیاسی خود به عنوان راه درمان است. به این معنا که اگر در مسائل سیاسی کرسی آزاد اندیشی وجود داشته باشد، سطح تضارب آرا، باعث کاهش چالش های سیاسی می شود.

ولی این فرمایش ایشان باید پشتیبانی شود. ایشان فرمودند وقتی شخصی من را نقد می کنند بگذارید نقد کنند و هیچ تهدیدی نباید برای کسی باشد، نباید حراست دانشگاه بر افراد منتقد اشکال کند و یا مشروطش کنند، اطلاعات نباید روی او زوم کند. یعنی هیچ ذره ای نباید تهدیدی احساس کند. آن وقت این کرسی آزاد اندیشی عملی می شود و درمان محسوب می شود.

- متاسفانه در رسانه های گروهی شاهد هستیم کسانی به عنوان اسلام شناس صحبت می کنند که بحث هایشان از عمق علمی لازم برخوردار نیست . حوزه در چنین موقعیت هایی چه عکس العملی می تواند داشته باشد ؟

- حوزه در تمامی سطوح باید حضور داشته باشد. نظر من این است که اولا کرسی های آزاد اندیشی را به صورت مستمر بین نخبگانِ رشته ها ایجاد کنیم. موافقان و مخالفان نظریات را بررسی کنند. این مناظره ها که نباید فقط در زمان انتخابات ریاست جمهوری باشد. کسانی هستند که درباره "حکومت "کتاب می نویسند ولی حکومت اجازه نقد خود را نمی دهد و این اشتباه است. آیا پیامبر اکرم اجازه نمی داد حکومت را نقد کنند؟ آیا امام صادق اجازه نقد معارف دین را نمی داد؟

باید حکومت بستری ایجاد کند تا کسانی که می خواهند حکومت را نقد کنند راحت به این امر بپردازند و امکان بازتاب گفتار موافق و مخالف را بدهد. این تنها راه درمان است که می تواند چالش های موجود را از بین ببرد.

-بهتر است کمی هم در مورد پایان نامه شما صحبت کنیم. پایان نامه ای با موضوع "تاثیر عرفان نظری بر نظام حکمت صدرایی". لطفا کمی در این ارتباط توضیح دهید.

- وجه امتیاز حکمت متعالیه که در دیگر مکاتب فلسفی نیست این است که برهان و عرفان و متون دینی را هم زبان و به هم نزدیک کرد. اینکه قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند.

کسانی که حکمت متعالیه می خوانند مستحضرند که صدرالمتالهین از عرفان بسیار تاثیر پذیرفته اما تا قبل از این تحقیق و پژوهش، میزان این تاثیرپذیری و چگونگی آن برایمان مبهم بود. در این رساله کل مکتب ملاصدرا را با همه نوآوری های عرفان بررسی کرده ام و ظاهرا چنین کاری قبل از این رساله انجام نشده است.

این کتاب در پنج بخش هستی شناختی، انسان شناختی، وجو شناختی، روش شناختی، معاد شناختی به بررسی این مطلب پرداخته است.

- آیا این رساله به صورت کتاب چاپ خواهد شد؟

- بله. توافقی با پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی برای چاپ آن انجام شد ولی کمی زمان خواهد برد.

- چه مدت زمانی را برای انجام این تحقیق صرف کردید؟

- بنده به علت تدریس ام در حوزه نتوانستم مدت زیادی جز ایام فراغت و تعطیلات روی آن وقت بگذارم. بنابرین از تصویب شدن طرح تا اتمام کار، حدود چهارسال و نیم به طول انجامید. که البته این مدت باعث پختگی اثر هم شد زیرا مطالبی که در ابتدا نوشته شده بود، بعد از سه سال در اثر مطالعات زیاد، پخته تر می شود و در نتیجه تصحیح یا تعمیر می گردد.

نگاه شما نسبت به عرفان عملی و نظری چیست ؟

سیر و سلوک غیر از عرفان نظری و عملی است. و این دو شاخه ی عرفان، علم اند. علم عرفان نظری علم اسما و صفات حق تعالی است و توحید و موحد است. و طی آن رابطه حق تعالی با افعال و اسمائش بررسی می شود. در علم عرفان عملی هم ترتیب منازل سیر و سلوک بررسی می شود. هر دوی این علوم حصولی اند. ولی هیچ کدام ایجاد درد خلاء معنوی نمی کند. آنچه که ایجاد درد می کند بیدار شدن از غفلت است. وقتی بیدار شد و فهمید که یک کمبودی دارد آن درد ایجاد می شود . پس قدم اول سیر و سلوک، بیدار شدن است.

تمام علوم، علم بی دردی هستند. ولی علم عرفان نظری و علم عرفان عملی به سیر و سلوک کمک می کنند. سیر و سلوک نیز منازل را معرفی می کند. عرفان نظری هم صحت و سقم آن مشاهدات را برای کسی که مسیر را می رود ترسیم می کند.

- چرا فضای عرفان  عملی همیشه با یک خلا گفتمانی درگیر است؟

- همانطور که عرض کردم عرفان نظری شناخت انسان را به اسما و صفات خداوند تعمیق می دهد. حضرت امام در کتاب چهل حدیث شان می فرمایند ما نمی گوییم که از راه دیگری نمی شود به آن توحید رسید؛ ولی راه این است که نزد مشایخ فاضل علوم فلسفه و عرفان یاد بگیریم و درونی کنیم. تا وقتی درونی نشده اند درد هم ایجاد نمی کنند و به درد هم نمی خورند.

اثر آموختن راه ها را بعدها در نماز می بیند و می فهمد منظورش از گفته هایش در نماز چیست. مثلا زمانی که می گوید بسم الله الرحمن الرحیم؛ می فهمد منظورش از الله چیست. وقتی می گوید الحمدلله رب العالمین یعنی اشیای دیگر چیزی از خود ندارند که مورد حمد  واقع شوند و همه حمد و ستایش به خدا تعلق می گیرد.

این علوم اصولیه اگر در قالب مفهوم در جان ریخته شود، امامی می شود که در بعد معرفتی و سیاسی یک دنیا تحول ایجاد می کند. لا موثرفی  الوجود الا الله.

اگر کسی از غیر خدا بترسد، از امریکا و غیر امریکا نمی ترسد. وقتی خدا در جانش ریخته شد عظمت الهی هم در جانش ایجاد می شود. به همین خاطر من سهم عمده ای از این انقلاب را وابسته به عرفان حضرت امام می دانم.

اگر امام صرفا فقیه بود و فیلسوف و عارف نبود این انقلاب رخ نمی داد. جامعیت امام باعث این انقلاب شد. من برای بعد فلسفی و عرفانی ارزشی کمتر از بعد فقهی ایشان  قائل نیستم. شجاعت امام و اینکه غیر خدا را نمی دید و در همه جا احکام خدا را مراعات می کرد، از بعد باطنی ایشان نشات گرفته است.

بعضی ها می گویند علوم فلسفه و اصول و عرفان حجاب اکبر هستند. حضرت امام می فرماید تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نشود. باید وارد حجاب شد تا آن را شکافت و به آن طرف حجاب رفت. به همین خاطر این علوم بستر مناسب و فضای مطلوبی ایجاد می کنند تا شخص قدم در سیر و سلوک بگذارد.

- با تشکر از اینکه وقت خود را به این مصاحبه اختصاص دادید لطفا اگر حرف ناگفته ای در پایان دارید بیان بفرمایید.

- من به دوستانی که به دنبال هر علمی می روند توصیه می کنم علم را از اهلش بیاموزند. که در غیر اینصورت نه تنها آن را دریافت نمی کنند بلکه دشمن آن علم می شوند.

در تضاد و تناقض آرا علما هم باید دید کدامیک صاحب آن علم است. و در مقام برتری قول کسی را برتری دهیم که ماهرتر است. این ها باعث می شود علوم از دریافت مسیر طبیعی خود منحرف نشوند و کسی دشمن علم به بار نیاید.

- پس راه تشخص عالم حقیقی و راه درست چیست؟

یک راه این است که آن شخص در میان صاحبان آن فکر پذیرفته شده باشد. یعنی کسانی که فلسفه می خوانند آن شخص را به عنوان استاد فلسفه بپذیرند. اما در مورد کسانی که شناخته شده نیستند می توان به آثارشان رجوع کرد که آیا در این علم خبره است و اینکه علم را از چه کسی آموخته است.

وثانیا باید پیشینه ی آموزشی داشته باشد. کسانی که به صورت مستمر راه ها رفتند و تجربه کردند، اگر دست کسی را بگیرند او را به بیراهه نمی برند. اگر اینها رعایت شود آدمی دشمن هیچ علمی نمی شود حتی فلسفه و عرفان.

تدوین و تنظیم: مریم اسماعیلی

 


 


خروج




چهارشنبه ٢٢ آبان ١٣٩٨

 
اوقات شرعی
تصویر برگزیده
گفتگو
بین الملل
گزارش
تازه های نشر

کلیه حقوق برای خبرگزاری حوزه محفوظ می‌باشد.  info@hawzahnews.ir