*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
امکانات سایت
نام :   
ایمیل :   

نمای حوزه



 استانها, گزارش, استانها تهران    شماره خبر: ٣٥٣٢٢٦     ١٠:٥١ - 1393/08/03     مشاهدات خبرنگار حوزه از تشییع سیاستمدار صادقعالمی که مردمی بود و مردمی رفت... ارسال به دوست     نسخه چاپي


  مشاهدات خبرنگار حوزه از تشییع سیاستمدار صادقعالمی که مردمی بود و مردمی رفت...

  مشاهدات خبرنگار حوزه از تشییع سیاستمدار صادق 


  حوزه/ ازاول صبح که ازخانه برای رسیدن به محل برگزاری مراسم تشییع آیت الله مهدوی کنی می رفتم، گوشه وکنارخیابان ها بنرهایی با تصویر این عالم بزرگ را می دیدم که هرکدام گویی که با ما حرف های زیادی داشتند! 

 

خیابان های منتهی به دانشگاه تهران را فقط در ایامی خاص این قدر شلوغ و پرازدحام می بینی.

اما امروزهم یکی ازهمان روزهای استثنایی است، چرا که هرچه جلوترمی روی موج عظیم و پرخروش مردم راه حرکت را مسدودترمی کنند تاجایی که مجبورهستم به زورخودم را ازبین مردم به نزدیک دانشگاه برسانم. بزرگ و کوچک و پیر و جوان، بچه های کوچک با چشم های معصوم شان و پیرمردی که کمی آن طرفتراشک درچشمانش حلقه زده و عکس آیت الله را برسینه اش چسبانده است. بخش بزرگی ازخیابان عریض انقلاب اسلامی تهران را هم هرچه نگاه می کنم چادرهای مشکی پوشانده! وخواهران متدین و ولایت مداربرای عرض ارادت به جایگاه رفیع روحانیت به صحنه آمده اند.

با خودم گفتم خدایا چه قدرجمعیت؟! این روحانی چه شخصیت و جایگاهی بین این مردم دارد که این همه زن و مرد مسافت های زیادی را از ابتدای صبح طی کرده اند تا به این جا برسند. با شنیدن صدای قرائت آیات نورانی قرآن کریم کمی سروصداها آرام می گیرد و بعد هم صدای سوزناک مداحی اشک همه را درمی آورد.

*همه برای وداع آمده بودند

جمعیت یکپارچه غرق درعزا و ماتم است و برسر و سینه می زنند، به یاد غریبی حسین بن علی سالار شهیدان، به یاد غربت امیرالمومنین و زهرای مرضیه و به یاد امام شهیدان ایران زمین. همان امام و رهبری که با آمدنش بذرعشق و عاطفه و هم دلی دربین همین مردم غیورافشاند و پس از سالیان متمادی سیاهی، روشنایی و نور برای همه ما به ارمغان آورد.وحالا همه این جا جمع شده اند تا یکی از یاران و تربیت یافتگان مکتب آن امام عالیقدر را تا منزلگاه ابدی اش بدرقه کنند.

موج جمعیت پس ازاقتدا به ولی امرشان و اقامه نمازبرپیکرمطهرآیت الله مهدوی کنی،تشییع با شکوه و به یادماندنی و وداعی جانانه را با فقیه سیاستمدار شهرشان رقم زدند.

*راننده تاکس از خوبی های آیت الله گفت

بلافاصله پس ازطی مسافتی از یک راننده تاکسی خواستم مرا به شهرری و حرم حضرت عبدالعظیم برساند. آقای راننده سرحرف را بازکرد و ازخوبی های آیت الله گفت. اومی گفت ایشان سالیان اخیر براثرکهولت سن و بیماری تحرک کمتری داشتند اما سال ها پیش دردوران تصدی مسئولیت کمیته های انقلاب بسیارچابک و آماده و ورزیده بودند. با تعجت پرسیدم مگرآن موقع شما با ایشان برخورد داشتید؟ با افتخارگفت: خیلی زیاد! آن روزها مدت زیادی ازپیروزی انقلاب نمی گذشت و من با عضویت درکمیته انقلاب اسلامی، مسئول ستاد یکم کمیته تهران بودم وهرشب هم به همراه تعدادی ازدوستانم مشغول گشت زنی و نگهبانی درمنطقه جنوب شهربودیم.

*جدیت در کار

وی آهی کشید وگفت: یادم می آید حضرت آیت الله درکار بسیارجدی و صریح بودند و دستوراتشان ناشی ازتسلط واشراف برحوزه کاری شان بود؛ به گونه ای که با تدابیرایشان دربیشترماموریت ها موفقیت نصیب مان می شد اما درعین حال دربرخوردهای غیرکاری بسیارنرم خو،خوش اخلاق،مهربان و دلسوز بودند.

*منتظران آیت الله همچنان درانتظار

طولی نکشید که به حرم مطهررسیدیم. ازدیدن آن همه جمعیت درخیابان مشرف به حرم مطهرشگفت زده شدم چون مسافت تا حرم کم نبود. بهرحال داخل حرم مطهرشدم. درصحن اصلی هم قلقله جمعیت بود و محوطه اطراف مرقد مطهرامامزاده حمزه نیزکه محل دفن قرارداشت نرده کشی شده بود.

لحظه به لحظه به تعداد جمعیت افزوده می شد و پس ازورود پیکرآیت الله مهدوی کنی، ندای یا حسین مردم تا محل تدفین با ایشان همراه شد. پیرزنی را دیدم همین طوربا نوای یا حسین اشک می ریخت و سینه میزد،آن طرف تر یک جانباز روی ویلچرش آرام نشسته بود ولی حلقه های اشک روی گونه هایش خبراز سّر درونش می داد.

 بالاخره تدفین هم مثل تشییع بسیاربا شکوه برگزارشد و آن عالم مردمی، مردمی رفت ...

*حوزه علمیه مروی سیاه پوش است

پس ازنماز، عازم مدرسه علمیه مروی درمحل کوچه مروی بازارتهران شدم، متاسفانه مدرسه تعطیل بود ونتوانستم با اساتید و طلاب گفت وگوکنم . داخل حیاط بیرق های سیاه نصب شده ودیوارها سیاه پوش بود. برادری که مسئول انتظامات مدرسه بود کنارم آمد وشروع کرد از فضائل و خوبی های تولیت مدرسه گفتن. او گفت اززمانی که خبرارتحال آقا را کسبه محل شنیده اند با ناراحتی واذعان به خوبی ها و محبت های ایشان، پلاکارد وبنرهای تسلیت را درمدرسه وسردرمغازه های شان نصب کرده و درمراسم ایشان هم شرکت نموده اند.

*به یاد ندارم نیازمندی دست خالی ازمدرسه خارج شده باشد

وی ادامه داد: روزهای چهارشنبه که آقا به مدرسه می آمدند، اول خواسته نیازمندان را اجابت می کردند و جالب این که به یاد ندارم نیازمندی دست خالی ازمدرسه خارج شده باشد و همه برای ایشان دعا می کردند که این حاکی ازاوج بزرگواری و رأفت این عالم ربانی بود.

*او خیلی خوب بود، خیلی!

پیرمردی خوش چهره که جنب مدرسه مروی حجره ای برای کاسبی دارد وقتی ازآیت الله مهدوی برایم می گفت اشک درچشمانش حلقه زد و به آرامی گفت: حاج آقا حرف نداشت! من هیچ گاه خوبی های ایشان را فراموش نمی کنم. خیلی مهربان بودند. ایشان «پیش سلام» بود. همه ما بازاری ها او را دوست داشتیم و از ارتحال ایشان هم بسیارغمناکیم. او درپایان سخنانش گفت من نمی دانم چه کلماتی را در وصف بزرگواری های آن فقید سعید بگویم فقط می گویم او خیلی خوب بود، خیلی!

*بازار مروی تعطیل بود

کمی جلوتر از مدرسه ودر امتداد کوچه مروی که قدم می زدم جلوی بیشترمغازه ها بنر تسلیت و پوستر تصویر آیت الله به خوبی نمایان بود. داخل یکی ازمغازه ها شدم صاحب مغازه که جوانی مودب بود، همین که فهمید راجع به آیت الله مهدوی سئوال دارم با خوشرویی گفت من شخصا از ایشان خیلی خوبی دیدم. هروقت ازاین کوچه رد می شدند به همه سلام می دادند و احوال پرسی می کردند. ایشان خیلی مردمی بودند.

او ادامه داد: ما بازاریان به اختیار خودمان و در واقع به احترام آیت الله مهدوی کنی و بزرگواری ایشان امروزمغازه های مان را بی هیچ اجباری تعطیل کرده و درمراسم ایشان شرکت کردیم.

*دست فروش ها را راحت بگذارید

عباس آقا کاسب دیگراین راسته است که او هم مثل بقیه زبان به ذکرخوبی های این روحانی عالیقدر می گشاید. او با ناراحتی گفت از زمانی که ایشان دربیمارستان بستری شد همه برایش دعا می کردیم. ایشان با همه خوب بودند حتی با دست فروشان بازار. زمانی که ماموران شهرداری اقدام به برخورد با آنها می کردند ایشان با مهربانی می فرمودند که آنها را راحت بگذارید.

درهمین حین آقای باقری که پیک ثابت موتوری یکی ازمغازه های بازاراست جلو آمد و با لهجه شیرین ترکی به من گفت خدا حاج آقا را بیامرزد، خیلی به من کمک کرد. من ایشان را خیلی دوست داشتم و از ارتحال شان خیلی دلتنگ شدم.

*مزاحم کسب مردم نشوید

کاسبی دیگرازکسبه بازار مروی می گفت یادم هست وقتی راننده آیت الله ماشین را جلوی مغازه یکی از کسبه پارک کرده بود، ایشان به آن راننده تذکر دادند که مزاحم کسب مردم نشوید و ماشین را جای دیگری که مزاحمت برای مردم ندارد ببرید.

او درادامه گفت: مردم‌داری ایشان زبان زد خاص وعام است ودراین بازارکسی را نمی یابید این روحانی باصفا را دوست نداشته باشد. ایشان به همه احترام می گذاشتند و حاجت نیازمندان را برآورده می کردند. خداوند منان ایشان را قرین رحمت واسعه اش نماید.

*و اما نکته آخر...

آنچه از زندگی نامه این بزرگ مرد تاریخ انقلاب اسلامی استنباط می شود سیره الهی – عبادی و منطبق بر زندگی اهل بیت علیهم السلام و آموزه های قرآنی است که در زندگی آیت الله مهدوی کنی تبلور یافته و اوج معنویت این مرد بزرگ باعث گردید شخصیت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی وحوزوی او به جایگاهی برسد که دوست و دشمن، مخالف و موافق و این جناح و آن جناح به منش انسانی خردمندانه و مردمداری و تدبیر ایشان اذعان داشته وهر فردی در هر جایگاهی ازفضائل و خوبی های این فقید سعید یاد کند. باشد که این منش و سیره، الگویی برای همه دلسوزان نظام و انقلاب شود.

حسین شاملو

 


 


خروج




جمعه ٠١ آذر ١٣٩٨

 
اوقات شرعی
تصویر برگزیده
گفتگو
بین الملل
گزارش
تازه های نشر

کلیه حقوق برای خبرگزاری حوزه محفوظ می‌باشد.  info@hawzahnews.ir