*به خبرگزاری حوزه خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
امکانات سایت
نام :   
ایمیل :   

نمای حوزه



 اخبار برگزيده, علمي و فرهنگی    شماره خبر: ٣٥٣٤٠٦     ١٤:٥٤ - 1393/08/05     20 دلیل برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) در روایات نبوی  ارسال به دوست     نسخه چاپي


  20 دلیل برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) در روایات نبوی

  دلایل اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) در روایات نبوی  


   حوزه / نزدیک به 20 دلیل برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) فقط در روایات نبوی وارده شده و با توجه به روایاتی که به دست ما رسیده، باید گفت که مبحث ابلاغ ولایت یک جریان مستمر است که از روز اول بعثت نبی مکرم اسلام(ص) شروع و تا روز پایان عمر با برکت رسول اعظم(ص) استمرار داشته است. 

 

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین سیدکاظم طباطبایی در دوره «ولایت شناسی» در حرم مطهر به موضوع ولایت از منظر روایات نبوی پرداخت:

مبحث ولایت حضرت امیر(ع) در مسئله غدیر بسیار پررنگ شده است و مخالفین نیز وقتی قصد مباحثه در این موضوع را دارند، بر دلالت جریان غدیر خدشه وارد کرده و معنایی مخالف با معنای ما اراده می کنند. در مورد موضوع ولایت امام علی(ع) باید گفت که اصلا جریان ولایت امام و ابلاغ ولایت ایشان، یک واقعه نبوده و فقط در غدیر اتفاق نیافتاده است و اگر هم بر دلالت مسئله غدیر خدشه وارد شود، به مسئله ولایت ایشان ضربه ای وارد نخواهد شد.

*وجود20 دلیل برای اثبات ولایت امام علی(ع) در روایات نبوی

نزدیک به 20 دلیل برای اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) فقط در روایات نبوی داریم که اگر بخواهیم به توضیح همه آنها بپردازیم، جلسات بسیاری به طول خواهد انجامید.با توجه به روایاتی که به دست ما رسیده، باید گفت که مبحث ابلاغ ولایت یک جریان مستمر است که از روز اول بعثت نبی مکرم اسلام(ص) شروع و تا روز پایان عمر با برکت رسول اعظم(ص) استمرار داشته است.

*ولایتی که همراه با نبوت رسول اعظم(ص) ابلاغ شد

امام علی(ع) در خطبه 192 نهج البلاغه آغاز بعثت رسول الله(ص) را گزارش می دهد و می فرماید: «من در خردسالي، بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبيله معروف «ربيعه» و «مضر» را در هم شکستم! شما موقعيت مرا نسبت به رسول خدا (ص) در خويشاوندي نزديک در مقام و منزلت ويژه مي دانيد. پيامبر مرا در اتاق خويش مي نشاند. در حالي که کودکي بودم مرا در آغوش خود مي گرفت و در بستر مخصوص خود مي خوابانيد و بوي پاکيزه او را استشمام مي کردم و گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي گذارد، هرگز دروغي در گفتار من و اشتباهي در کردارم نيافت. از همان لحظه اي که پيامبر (ص) را از شير گرفتند، خداوند بزرگ ترين فرشته خود (جبرئيل) را مامور تربيت پيامبر (ص) کرد تا شب و روز، او را به راه هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيکو راهنمايي کند و من همواره با پيامبر(ص) بودم و چونان فرزند که همواره با مادر است. پيامبر (ص) هر روز نشانه تازه اي از اخلاق نيکو را برايم آشکار مي فرمود و به من فرمان مي داد که به او اقتدا نمايم. پيامبر چند ماه از سال را در غار حرا مي گذارند، تنها من او را مشاهده مي کردم و کسي جز من او را نمي ديد، در آن روزها، در هيچ خانه اي اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا (ص) که خديجه هم در آن بود و من سومين آنان بودم. من نور وحي و رسالت را مي ديدم و بوي نبوت را مي بوييدم. من هنگامي که وحي بر پيامبر (ص) فرود مي آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم: اي رسول خدا! اين ناله کيست؟ گفت: شيطان است که از پرستش خويش مايوس گرديد و فرمود: علي! تو آنچه را من مي شنوم، مي شنوي و آنچه را که من مي بينم، مي بيني، جز اينکه تو پيامبر نيستي، بلکه وزير من بوده و به راه خدا مي روي.»

نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که سن امام علی(ع) در این واقعه، 10 سال بوده و ایشان در دوران کودکی به سر می بردند و باید گفت ولایت و وصایت همزاد با نبوت بوده است.

*جریان انذارعشیره و اثبات ولایت حضرت امیر(ع)

سه سال پس از رسالت پیامبر اكرم(ص)، فرشته وحی نازل شد و فرمان خداوند را برای دعوت خویشاوندان و بستگان نزدیك به او ابلاغ كرد: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تَعْمَلُون؛/ خویشاوندان نزدیك خود را انذار كن، و بال و پر (مهر و نرمی) خود را برای مؤمنان كه از تو پیروی كرده‌اند، پهن كن و اگر از تو نافرمانی كنند، بگو: من از آنچه شما انجام می‌دهید بیزارم»؛ با نزول این آیه، پیامبر خاتم به علی(ع) دستور داد غذایی كه تمام آن، یك ران گوسفند و یك من شیر بود، آماده سازد و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ كند و علی(ع) چنین كرد. حدود چهل نفر جمع شدند كه در میان آنان ابوطالب، حمزه و ابولهب نیز بودند. غذا (چنان كه اشاره شد) كم بود و به صورت عادی برای آن جمعیت كافی نبود؛ اما همگی خوردند و سیر شدند و چیزی از آن كم نشد. ابولهب گفت: «این (اشاره به پیامبر اكرم(ص) جادو كرده است». سخنان ابولهب، مجلس را از طرح دعوت پیامبر اكرم(ص) خارج كرد و پیامبر از طرح موضوع منصرف شد و جلسه بدون اخذ نتیجه پایان یافت. با دستور نبی مکرم اسلام(ص) بار دیگر حضرت امیر(ع) مأموریت یافت كه با همان ترتیب قبلی غذا تهیه و از خویشاوندان پیامبر (ص)دعوت كند. بار دوم و یا بار سوم حضرت ختمی مرتبت پس از صرف غذا فرمود: «یا بَنِی عَبْدِالْمُطَّلِبِ إِنِّی وَاللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِی الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُكُمْ بِهِ إِنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِی اللَّهُ تَعَالَى أَنْ أَدْعُوَكُمْ اِلَیهِ فَأَیكُمْ یؤَازِرُنِی عَلَى هَذا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ یكُونَ أَخِی وَ خَلِیفَتِی فِیكُم؟/ ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا قسم در میان عرب، جوانی را سراغ ندارم كه چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده‌ام، برای قومش آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده‌ام. خدا به من فرمان داده است تا شما را به سوی او فراخوانم، اكنون كدام یك از شما مرا یاری می‌كند تا برادر من و (وصی و) جانشین من در میان شما باشد؟» هیچ كدام پاسخ ندادند. علی(ع) كه از همه كوچك‌تر بود، گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌كنم». پیامبر(ص) فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا/ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت كنید». جمعیت برخاستند؛ در حالی كه می‌خندیدند و به ابوطالب می‌گفتند: «محمد امر كرد كه از پسرت اطاعت كنی و به حرف او گوش فرا دهی (در حالی كه از همه كوچك‌تر است)»، این قضیه در میان مورخان و مفسران به نام‌های «یوم‌الدار/ روزی كه در خانه پیامبر جمع شدند»، «بدء‌الدعوة، آغاز دعوت» و «یوْمُ الْاِنذار» یاد شده و جمع بسیاری از مورخان و مفسران آن را نقل كرده‌اند.

*مراد پیامبر(ص) از روایت یوم الانذار چه بوده است؟

مراد پیامبر(ص) از این سخن(إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی و ...) چه بوده است؟ از فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا مشخص می شود که یک منصبی به امام علی(ع) داده شده است و ممکن است که برخی بگویند که این یک منصب ظاهری می باشد؛ ولی این شبهه نادرست است؛ چون نبی مکرم اسلام(ص) تا 10 سال پس از این سخن، هیچ حکومت و منصبی نداشتند تا بخواهند آن را به امام علی(ع) واگذار کنند؛ پس مشخص می شود که منظور رسول گرامی اسلام(ص) منصبی الهی بوده است.

از دیگر فعالیت های پیامبر(ص) برای اثبات ولایت حضرت امیر(ع)، موضوع کتابت وصیت در روزهای آخر عمر مبارکشان بوده که حضرت در روز دوشنبه از دنیا رفته و 4 روز قبل از رحلت(پنج شنبه) از اشخاصی که در اطرافشان بودند خواستند که قلم و دواتی بیاورید تا چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید؛ ولی خلیفه دوم ممانعت کرد و این وصیت نامه نوشته نشد؛ چراکه آنها می دانستند که حضرت رسول(ص) در وصیت خود چه چیزی خواهد نوشت و به همین دلیل مانع شدند.

*دلیل انتخاب أسامه برای فرماندهی سپاه اسلام چه بوده است؟

از دیگر کارهای رسول اعظم(ص)، جریان جیش اسامه بوده است که در تشریح آن باید گفت: حضرت یک ماه پیش از رحلت خود همه را به فرماندهی أسامه مأمور کردند تا به دورترین منطقه جزیرة العرب برای جنگ بروند که بدون جنگ، رفت و آمد این راه، 4 ماه به طول می انجامید و فقط به امام علی(ع) دستور دادند که در مدینه بمانند و درآخر پیامبر(ص) یک روز پیش از رحلت آنها را به جنگ فرستاد؛ ولی مدعیان قدرت با بهانه های گوناگون به این جنگ نرفتند و ماندند. نکته قابل توجه در این داستان این است که نیت نبی مکرم اسلام(ص) از اینکه می خواستند همه مدعیان قدرت را از مدینه خارج کنند، مشخص بوده و نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که وقتی ایشان اسامه 18 ساله که تجربه فرماندهی هم نداشته را به عنوان سرپرست این سپاه انتخاب کردند، مبین این مطلب است که ایشان اصلا قصد جنگ نداشتند و نیتشان این بوده که مدعیان قدرت را از شهر خارج کنند.

*بدون واقعه غدیر هم می توان موضوع ولایت را اثبات کرد

یکی از مباحثی که باید در موضوع اثبات ولایت امیرالمؤمنین(ع) به آن اشاره کرد این است که 17 مورد دیگر نیز برای اثبات ولایت ایشان وجود دارد که یکی از آنها واقعه غدیر بوده که اگر در آن هم بتوانند شبهه وارد کنند، مخل موضوع ولایت نمی شود.

*شأن نزول آیه 55 سوره مائده

یکی از موضوعاتی که می توان با آن ولایت امام علی را ثابت کرد، آیه 55 سوره مائده است که خداوند متعال فرموده است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ/ ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند: همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند» و در شأن نزول آن آمده است: از "عبد اللَّه بن عباس" چنين نقل شده: كه روزى در كنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پيامبر (صلي الله عليه و آله) حديث نقل مى‏كرد، ناگهان مردى كه عمامه‏اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانيده بود نزديك آمد و هر مرتبه كه ابن عباس از پيغمبر اسلام (صلي الله عليه و آله) حديث نقل ميكرد او نيز با جمله" قال رسول اللَّه" حديث ديگرى از پيامبر (صلي الله عليه و آله) نقل مى‏نمود. ابن عباس او را قسم داد تا خود را معرفى كند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر كس مرا نمى‏شناسد بداند من ابوذر غفارى هستم با اين گوشهاى خودم از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم، و اگر دروغ مى‏گويم هر دو گوشم كر باد، و با اين چشمان خود اين جريان را ديدم و اگر دروغ مى‏گويم هر دو كور باد، كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: "على قائد البررة و قاتل الكفرة منصور من نصره مخذول من خذله‏"، على (عليه السلام) پيشواى نيكان است، و كشنده كافران، هر كس او را يارى‏كند، خدا ياريش خواهد كرد، و هر كس دست از ياريش بردارد، خدا دست از يارى او برخواهد داشت. سپس ابوذر اضافه كرد: اى مردم روزى از روزها با رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در مسجد نماز مى‏خواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد، ولى كسى چيزى به او نداد، او دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد، در همين حال على (عليه السلام) كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره كرد. سائل نزديك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) كه در حال نماز بود اين جريان را مشاهده كرد، هنگامى كه از نماز فارغ شد، سر به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت:" خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح او را وسيع گردانى و كارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشايى تا مردم گفتارش را درك كنند، و نيز موسى درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزير و ياورش قرار دهى و بوسيله او نيرويش را زياد كنى و در كارهايش شريك سازى. خداوندا! من محمد پيامبر و برگزيده توام، سينه مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على (عليه السلام) را وزير من گردان تا به وسيله او، پشتم قوى و محكم گردد". ابو ذر مى‏گويد: هنوز دعاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) پايان نيافته بود كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفت: بخوان، پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: چه بخوانم، گفت بخوان: "إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا ...

نکته دیگری که می توان با آن موضوع ولایت امام علی(ع) را اثبات کرد این است که این ولایت، ولایتی الهی و چیزی غیر از عمارت و ولایت ظاهری است و شخصی که به این مقام می رسد، حجت الله علی الخلق است و این مقام قابل غصب هم نیست و این غاصبان فقط حکومت ظاهری را از حضرت امیر(ع) گرفتند؛ اما نمی توانند امامت امام را بگیرند؛ چون این یک منصب الهی است و غیرقابل غصب است.

*نگاهی بر روایات وصایت

 پیامبر(ص) فرمودند: «إنّ لکلّ نبیّ وصیّاً و وارثاً و إنّ علیّاً وصیّی و وارثی/ همانا براي هر نبي، وصي و وارثي است و همانا عليّ وصيّ و وارث من است».

در روایت دیگری در تاریخ طبری آمده است: روی الطبراني بإسناده عن سلمان، قال: قلتُ یا رسول الله: إنَ لکلُ نبي وصیّاً فمن وصیُّک؟ ..... إلی أن قال:... فإنَ وصیّي و موضع سرّي و خیر من أترك بعدي و ینجز عدتي و ینقضي دِیني، عليّ بن أبي طالب/ طبرانی روایت می کنند با اسنادش از سلمان که از پیامبر(ص) پرسید: هر پیامبری وصی ای داشته، وصی شما کیست؟ پیامبر فرمود: «پس همانا وصی من و هم سِر من و بهترین کسی که بعد از من می گذارم و ادا کننده وعده ام و ادا کننده دِینم، علی بن أبیطالب است».

*شبهه ای با عنوان فامیل دوست بودن رسول اکرم(ص)!

یکی از کارهای رسول اعظم(ص) در باب جریان وصایت، پاسخ به شبهات بوده؛ چراکه برخی عنوان می کردند پیامبر(ص) به دلیل فامیل دوستی خود، علی ابن ابیطالب را جانشین و وصی خود قرار داده که ایشان در پاسخ به این شبهات اصرار داشتند که بفرمایند وصایت امام علی(ع) در دست خداست و من فقط ابلاغ و رساننده آن به شما هستم.

روایتی از پیامبرگرامی اسلام(ص) در کتاب کنزالعمال آمده است: عن النبی صلی الله علیه و آله لفاطمة علیها السلام قال: اما علمت انّ الله عزوجل اطلع علی اهل الارض فاختار منهم اباک فبعثه نبیّاً ثم اطلع الثانیه فاختار بعلک فاوحی الیّ فانکحته و اتخذته وصیاً/ پیامبرصلی الله علیه و آله به فاطمه علیها السلام فرمودند: آیا می‌دانی که خداوند عزوجل بر اهل زمین نگاهی کرد و سپس از میان آنها پدرت را به عنوان پیامبر برگزید و در نگاه دوم شوهرت را برگزید و به من وحی کرد که (تو را) به نکاح او درآورم و او را وصی خود قرار دهم.

*احادیث وراثت و اثبات ولایت!

گروه بعدی از روایات که اثبات کننده ولایت حضرت امیر(ع) می باشد، احادیث وراثت است، وراثت یک معنای ظاهری دارد و آن این است که هر شخصی که از دنیا می رود، مجموعه سرمایه ها و داشته ها را در اختیار وارثین خود قرار می دهد. سرمایه و داشته رسول اکرم(ص)، دین اسلام و فرهنگ و معارف دینی است و پیامبر(ص) برای پاسداشت از این سرمایه عظیم، پاسداری به نام حضرت امیر(ع) را تعیین فرموده و در مسئله انذارالعشیره فرموده است: «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا/ این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت كنید».

همچنین احمد بن حنبل از علمای أهل سنت در کتاب فضائل الصحابه خود آورده است: «عن إبن عباس: أن علياً كان يقول في حياة رسول الله (ص)... والله إني لأخوه ووليه وإبن عمه ووارثه ، فمن أحق به مني/ ابن عباس گفت: حضرت علی علیه السلام دائما در زمان حیات حضرت رسول (ص) میفرمود من برادر پیامبر (ص) و ولی او و پسر عموی او و وارث او هستم ، پس چه کسی به او از من احق تر است؟!

نکته قابل توجه این است که بنابر قول اهل سنت، وراثت به پسرعمو و داماد نمی رسد و اینکه نبی مکرم اسلام(ص) اصرار دارند که علی بن ابی طالب(ع) وارث من هست، اشاره به وراثت غیردنیایی ایشان دارد.

دسته دیگری از روایات برای اثبات ولایت امام اول شیعیان، احادیث خلافت است.

اولین حکومت در مدینة العرب، حکومت نبی مکرم اسلام(ص) بوده و برای مردم سوال می شد که بعد از ایشان حکومت به چه کسی می رسد و به همین دلیل از شخص پیامبر(ص) سوال می کردند که بعد از شما چه کسی حاکم است.

*روایتی که خلافت حضرت امیر(ع) را تأیید می کند

هيثمي در مجمع الزوائد آورده است: عن عبد الله بن مسعود، قال: «استتبعني رسول الله (ص) ليلة الجن فانطلقت معه حتي بلغنا أعلي مكة فخطّ لي خطاً (وساق الحديث الي ان قال) قال: - اي النبي (ص) - اني وعدت أن يومن بي الجن والإنس، فاما الأنس فقد آمنت بي، واما الجن فقد رأيت، قال: وما أظن أجلي إلا قد اقترب، قلت: يا رسول الله الا تستخلف أبابكر؟ فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه، فقلت : يا رسول الله ألا تستخلف عمر؟ فأعرض عني فرأيت أنه لم يوافقه، فقلت يا رسول الله ألا تستخلف علياً؟ قال: ذاك والذي لا اله الا هو إن بايعتموه وأطعتموه أدخلكم الجنة اكتعين. قال رواه الطبراني/ عبد الله بن مسعود مي‌گويد: پيامبر(ص)  مرا دعوت كرد تا به دنبال او بروم. پس من به دنبال او روان شدم تا اين‌كه به مرتفع‌ترين مكان رسيدم، پس براي من نوشته‌اي را مرقوم فرمود. تا اينجا كه مي‌گويد، پيامبر (ص) فرمود: همانا به من وعده داده شده‌ كه تمام جن وانس به من ايمان آوردند، پس انسان‌ها به من ايمان آوردند امّا جن همانا رياكارانه عمل كرد وگمان مي‌كنم آشكارتر از اين باشد مگر اين‌كه وعدة داده شده نزديك است. گفتم: اي رسول خدا آيا جانشين خود ابابكر برمي‌گزيني؟ پس از من روي گرداند كه فهميدم با اين امر موافق نمي‌باشد. (و مرگ من فرا رسيده باشد) گفتم: اي رسول خدا آيا جانشين خود را عمر انتخاب مي‌كني؟ پس از من روي گرداند كه فهميدم با اين امر موافق نمي باشد. من گفتم: اي رسول خدا آيا جانشين خود را علي برمي‌گزيني؟ فرمود اوست و قسم به آن كسي كه جز او خدايي نيست و اگر با او بيعت نماييد و اطاعتش كنيد، همگي شما را به بهشت داخل مي‌كند. بنابراین  مباحث اثبات ولایت، یک جریان است و خط سیری برای خود دارد؛ نه یک واقعه.


 


خروج




چهارشنبه ٠١ آبان ١٣٩٨

 
اوقات شرعی
تصویر برگزیده
گفتگو
بین الملل
گزارش
تازه های نشر

کلیه حقوق برای خبرگزاری حوزه محفوظ می‌باشد.  info@hawzahnews.ir